حكيم ابوالقاسم فردوسى

485

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بننگ از دليران بپالود خوى * سپهبد يكى اختر افگند پى كزيشان بُد اين پيش دستى به خون * بدانند و هم بر بدى رهنمون ازان پس بگردنكشان بنگريد * كه تا جنگ او را كه آيد پديد [ آگاه شدن بيژن از كردار هومان ] خبر شد ببيژن كه هومان چو شير * بپيش نياى تو آمد دلير چو بشنيد بيژن بر آشفت سخت * بخشم آمد آن شير پنجه ز بخت بفرمود تا برنهادند زين * بران پيل تن ديزهء دور بين بپوشيد رومى زره جنگ را * يكى تنگ بر بست شبرنگ را بپيش پدر شد پر از كيميا * سخن گفت با او ز بهر نيا چنين گفت مر گيو را كاى پدر * بگفتم ترا من همه در بدر كه گودرز را هوش كمتر شدست * بآيين نبينى كه ديگر شدست دلش پر نهيبست و پر خون جگر * ز تيمار و ز درد چندان پسر كه از تن سرانشان جدا كرده ديد * بدان رزمگه جمله افگنده ديد نشان آنك تركى بيامد دلير * ميان دليران بكردار شير بپيش نيا رفت نيزه بدست * همى بر خروشيد بر سان مست چنان بد كزين لشكر نامدار * سوارى نبود از در كارزار كه او را بنيزه بر افراختى * چو بر با بزن مرغ بر ساختى تو اى مهربان باب بسيار هوش * دو كتفم بدرع سياوش بپوش نشايد جز از من كه سازم نبرد * بدان تا برآرم ز مرديش گرد به دو گفت گيو اى پسر هوش دار * بگفتار من سر بسر گوش دار ترا گفته بودم كه تندى مكن * ز گودرز بر بد مگردان سخن كه او كار ديده‌ست و داناترست * بدين لشكر نامور مهترست سواران جنگى بپيش اندرند * كه بر كينه گه پيل را بشكرند نفرمود با او كسى را نبرد * جوانى مگر مر ترا خيره كرد كه گردن بدين سان بر افراختى * بدين آرزو پيش من تاختى نيم من بدين كار همداستان * مزن نيز پيشم چنين داستان به دو گفت بيژن كه گر كام من * نجويى نخواهى مگر نام من شوم پيش سالار بسته كمر * زنم دست بر جنگ هومان ببر و زانجا بزد اسب و برگاشت روى * بنزديك گودرز شد پوى پوى ستايش كنان پيش او شد به درد * هم اين داستان سر بسر ياد كرد كه اى پهلوان جهاندار شاه * شناساى هر كار و زيباى گاه شگفتى همى بينم از تو يكى * و گر چند هستم به هوش اندكى كزين رزمگه بوستان ساختى * دل از كين تركان بپرداختى شگفتىتر آنك از ميان سپاه * يكى ترك بدبخت گم كرده راه بيامد كه يزدان نيكى كنش * همى بد سگاليد با بد تنش بياوردش از پيش توران سپاه * بدان تا بدست تو گردد تباه بدام آمده گرگ برگاشتى * ندانم كزين خود چه پنداشتى تو دانى كه گر خون او بىدرنگ * بريزند پيران نيايد بجنگ